You are currently browsing the category archive for the ‘در لذت شعر و موسیقی’ category.

این را قرار بود چهل روز پیش بنویسم. میخواستم اندک متنی راجع به اولین و آخرین باری که او را دیدم بنویسم. نشد. یعنی نتوانستم. پس سکوت کردم …

یادش گرامی و روحش شاد …

استاد فرامرز پایور

زنده یاد استاد فرامرز پایور

پی‌نوشت: در این روزگار که خون آدمی دستاویز قدرت شده و راستی و حقیقت به مطلوب عده‌ای مدفون، چه جای آدم که بر مرگ آدمیت باید گریست …

با شنیدنش، همه چیز از آن سالها به خاطرم می‌آید … زمانی که تب «خزان»* افتاده بود بینمان. یا آن یکی دیگر، «مخالف»*. تا استاد میرفت بیرون، صدای «خزان» بود یا «مخالف» که بلند میشد … اینها را که میتوانستی درست از آب دربیاوری، یعنی که دیگر پنجه‌ات آماده شنیدن شده است. «گل آوا»** بود و «گل آیین»** که دست به دست میگشت. که آن زمان تازه درآمده بودند … یا خرک اول که «واخوان» کوکش میکردیم. و استاد که همیشه به شوخی به آن میگفت «ویروس مشکاتیان» …

هنوز باورم نمیشود …

چه کسی میتوانست «چکاد»* را بهتر از این بسازد. که وقتی میشنوی‌اش، صلابتش بند بندت را می‌لرزاند. یا «بیداد»* را. که خروشش به فریادت می‌آورد. و یا «جان عشاق»* را.

حیف بود … زود بود … یادش گرامی.

استاد پرویز مشکاتیان

پی‌نوشت: میدانم که تصویر چندان شبیه درنیامده. تجربه‌ای در طراحی ندارم. بیشتر برای دلم کشیدمش.

* از آثار استاد مشکاتیان

** از کتاب‌های ایشان

حافظ گوش میدم. موسیقی زمینه اش من رو میبره به سالها قبل … جمعه است. هوا بهاری و کوچه ها خلوت. از خانه استاد برمیگردم. قوز کرده ام و توی حال و هوای خودم قدم زنان به طرف دهنه بازار میرم. سرخوش و مستم. ابوعطا درس گرفته ام.