You are currently browsing the monthly archive for سپتامبر 2009.

با شنیدنش، همه چیز از آن سالها به خاطرم می‌آید … زمانی که تب «خزان»* افتاده بود بینمان. یا آن یکی دیگر، «مخالف»*. تا استاد میرفت بیرون، صدای «خزان» بود یا «مخالف» که بلند میشد … اینها را که میتوانستی درست از آب دربیاوری، یعنی که دیگر پنجه‌ات آماده شنیدن شده است. «گل آوا»** بود و «گل آیین»** که دست به دست میگشت. که آن زمان تازه درآمده بودند … یا خرک اول که «واخوان» کوکش میکردیم. و استاد که همیشه به شوخی به آن میگفت «ویروس مشکاتیان» …

هنوز باورم نمیشود …

چه کسی میتوانست «چکاد»* را بهتر از این بسازد. که وقتی میشنوی‌اش، صلابتش بند بندت را می‌لرزاند. یا «بیداد»* را. که خروشش به فریادت می‌آورد. و یا «جان عشاق»* را.

حیف بود … زود بود … یادش گرامی.

استاد پرویز مشکاتیان

پی‌نوشت: میدانم که تصویر چندان شبیه درنیامده. تجربه‌ای در طراحی ندارم. بیشتر برای دلم کشیدمش.

* از آثار استاد مشکاتیان

** از کتاب‌های ایشان

Advertisements